قرار...


گاهی یادمون می ره برای چی زنده ایم؟!
 چرا هر روزهزاران هزار بار نفس می کشیم ؟!
چرا هستیم ؟!
چرا قلبمان هزاران بار در روز می تپد؟!

گاهی یادمان می رود دیگران ارزش این همه غم را ندارند
 گاهی یادمان می رود جسممان هدیه ایست از طرف معبودمان که به ما سالم داده شده تا سالم پس گرفته شود ،
گاهی یادمان می رود باید برای خودمان زندگی کنیم برای رویاهایمان اهدافمان و ارزوهایمان.
گاهی باید رفت تا به هدف رسید
 گاهی باید راه های دگر را تجربه کرد تا خودمان را بیابیم
گاهی باید گریست تا دگر بار خندید
 گاهی باید متفاوت بود یادمان می رود
گاهی یادمان می رود اینده بزرگترین گنج ماست و دستانمان و پاهیمان چشمهایمان شش حواس مان و خدایمان و عقل وقلبمان بهترین دوستانمان هستند.

گاهی یادمان می رود که اگر دیگران مارا درک نمی کنند کسی پیدا خواهد شد روزی که ما را درک می کند
گاهی یادمان می رود که او هست هست تا به او توکل کنیم
گاهی فراموش می کنیم چیزهای خوب و شاد زیادی هستند که انتظار مارا می کشند هدایای زیادی در انتظارمان است
 گاهی فراموش می کنیم که ببخشیم به خاطر خودمان به خاطر دلمان
 گاهی یادمان می رود که که هیچ چیز در دنیا قابل پیش بینی نیست
 گاهی یادمان می رود در بهشت با خدا قرار داریم باید بدویم که با دست پر سر قرار بریم .

نویسنده:خالق رویاها

اینو چند سال پیش نوشتم،دلم خواست بزارمش.

/ 1 نظر / 19 بازدید
شادی

چقدر قشنگ نوشته بودی![قلب]