عشقم آمده است

چگونه می توانم به او نه بگویم!

عشقم آمده است.

آمده است پس از آن که لحظه های انتظار را پشت سر گذاشتم

پس از آن که جای جای سلول ها را به دنبالش گشتم

آمده است.

ودگر هرگز فراموشش نخواهم کرد

دگر هرگز او را به فردا نخواهم سپرد

آمده است ،تا جنونی را بیدار کند

شوری از آغاز دوباره

شوری از طعم خوش زندگی

آمده است.

وصدا می کند

فریاد می زند

آمده است تا گل وجود را زنده سازد

این جا جشن است

جشن زندگی!

جشن آغاز!

در سکوت رفت ،نفهمیدم....!

حال با ضربی پر شور آمده است

من بیدارم وصدای تبل ها را می شنوم

عشقم آمده است......!

من او را در زیر انگشتانم گم کرده بودم

حال او را در تمام جانم می یابم

نفس.........، نفس بکش

متولد شو وبمان!

همیشه،همیشه با من بمان ،که من بدون تو هیچم ،عشق من !

9.4.88نویسنده:خالق رویا ها 

/ 0 نظر / 7 بازدید