رنگین کمان جاده ای از بهشت

دردودل نامه چند موضوعی!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
 

این روز ها سرم این قدر شلوغ که وقتی می خوام بخوابم احساس می کنم دارم می میرم.و دیگه بیدار نمی شم.

خیلی اتفاق ها اطرافم می افته که باید ناراحت باشم به خاطرشون اما وقت فکر کردن ندارم.واقعا وقت ناراحت شدن ندارم.

نمی دونم چرا احساس می کنم شادی و مژگان به اندازه من ذوق و شوق نشریه رو ندارند.اما من هر روز دارم مطالعه می کنم ،بهش فکر می کنم وبراش ایده توی ذهنم می دم.

راستش منم اولش از نشریه زدن ترسیدم اما بعدش حس کردم اگه الان بترسم وشروع نکنم بعدا هم همین طور خواهد بود.برای همین تصمیم گرفتم تمام تلاشم بکنم.

جمعه عروسی مینا ست ،فکر کردن به ازدواج توی این سن برای من حکم فاجعه رو داره،نمی دونم مینا چطوری باهاش کنار می آد اما من که وقتی بهش فکر می کنم حالم بد می شه.

ولی خیلی دوست دارم تو لباس عروسی ببینمش .

جالبه برام که در مورد بعضی چیز ها دیگه دلم نمی خواد اشتباهات گذشته رو تکرار کنم وبه شدت دارم جلوی این تکرار اشتباه می گیرم.

بازهم یک شایعه ،همون شایعه چند سال پیش !

پارسال براش گریه کردم ،گفتم ایشالله اشتباه.امسال گفتم چرا من زور می گم ،چرا به خاطر راحتی و آرامش خودم می خوام بمونه،این دفعه گفتم ایشالله راست باشه که راحت بشه و به آرامش برسه .

این جوری حداقل یک تابلو ازش می مونه بعدش هم ما ایرانی ها مرده پرستیم.

دیروز با پسر خاله ام خمیر بازی کردم.یاد بچگی هام افتادم و مامانم...............مامان من همیشه بهترین همبازی دوران بچگی من بوده،مامانم در واقع همیشه مشوق پنهان من بوده ،هر کاری هم تونسته برام کرده ،مثلا همیشه از وقتی بچه بودم برام کتاب داستان می خرید و بهم می گفت عضو کتابخانه مدرسه بشم.مامانم معلم و با این که همیشه مناطق محروم درس می داد همیشه برای بچه های کلاسش کتابخانه درست می کرد منم همیشه یک کتاب به اونجا می دادم.

به خاطر همین الان من می تونم داستان بنویسم.وقتی امروز مامان هایی می بینم که فکر می کنن کتاب خریدن برای بچه ها کار بیخودیه واقعا قدر مامانم می دونم.

مامانم فیلم و سینما خیلی دوست داره ،همیشه پایه است و حتی تحلیلشون هم می کنه واسعه همین که من امروز می خوام فیلم نامه نویس بشم.

وقتی بچه بودم مامانم برام نقاشی می کشید و تشویقم می کرد،حالا یکم نقاشی ام خوبه و این ها همش به خاطر مامان.البته خواهرم به خاطر همین نقاشی کشیدن مامان الان گرافیست شده................

راستی امروز روز دختر و من به همه دخترا روزشون تبریک می گم.

ودر آخر این که این روز ها فهمیدم معلم یا استاد خوب فقط نباید معلومات داشته باشه بلکه باید خیلی چیز های دیگه هم داشته باشه...............

دیروز یک استاد دیدم که اطلاعات کمی داشت اما من ازش متشکرم برای این که امید در من نکشت.