رنگین کمان جاده ای از بهشت

خدایی که من دوست دارم!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦
 

سلام بچه های عزیز،
راستش من جدیدا یک مشکل کوچولو داشتم،یعنی یکم ناراحتم،یکم فکرم بد جور درگیر شده ودلم گرفته.
دلم می خواست  مشکلم بگم ونظرتون بشنوم ،می خوام بدونم من اشتباه فکر می کنم یا شما ها هم مثل من فکر می کنید؟
می دونید یک چند وقتی من به وبلاگ یک آقایی که به قول خودش خشک مقدس ،سر می زنم و براش نظر می ذارم.
اما یک مدت بدجور با ایشون درگیر شدم،البته خب هم من ،هم ایشون نظراتشون خصوصی می ذارند،که مطمئنن شما
تا حالا تو وبلاگ من ندیدنش.
راستش ایشون می گه ما نباید با نامحرم ها این قدر خودمونی و صمیمی باشیم ،می گه لحن حرف زدن من صحیح نیست.
اما من به ایشون گفتم این قوانینی که می گن مال دنیای واقعی،نه مال دنیای مجازی یا نت.
مخصوصا برای آدم هایی شبیه من که برای خودشون توی دنیای مجازی قوانین گذاشتن،مثلا من برای خودم قانون گذاشتم آدم های تو نت همیشه برای من تو نت بمونند ،خاصه آقایون....وهیچ وقت از این مانیتور بیرون نیاند.
من فکر می کنم خوبی دنیای نت ،قشنگیش اینه که آدم می تونه جوری باشه که توی دنیا ی واقعی نمی تونه باشه.
البته اینم بگم من تمام حرفام در این جا فقط مربوط به دنیای نت نه دنیای واقعی.
ایشون می گه من نباید بگم،مثلا میلاد جان،حمیدرضا عزیزم،یا نباید بگم گلم ......
اما من به ایشون گفتم این تنها جایی که آدم ها می تونند بدون هوس های نفسشون ،بدون غریزه های جسمشون ،بدون نیت های بد همدیگر دوست داشته باشن.
من فکر نمی کنم کسی این قدر بی جنبه باشه که بخواد با این جمله ها یا کلمه ها هوایی بشه  یا این که فکر کنه احساس خاصی پشت این حرف نهفته.
ایشون می گه این اولش ،به من تهمت می زنه که می خوام با کس خاصی صمیمی شم.ایشون می گه شیطان با پنبه سر می بره.
و من بهشون گفتم فرق من با ایشون در اینه که ایشون نگاهش به شیطان است که گولش نزنه ومن نگام به خدام که حواسش باشه که من خارج از جاده رنگین کمانی که به بهشت می ره نشم.
چون شاید شیطان بتونه بنده رو گول بزنه ولی خدا رو نمی تونه.
من به ایشون گفتم من آدم ها رو دوست دارم،وباید اتفاقی بیافته که دیگه دوستشون نداشته باشم،این که آدم چند تا جمله از روی محبت به آدم ها بگه که نشونه  گناه نیست.
گفتم چرا خدا گفته این طوری حرف نزنید و مراقب باشید،چون علاقه  ایجاد می شه ودر ادامه رابطه ایجاد می شه وبه نقاطی می رسه که نباید برسه.......اما آیا توی دنیای مجازی که ما فقط دوستیم ،نظرات عمومی می ذاریم و جوابمون رو هم عمومی می ذاریم این چنین چیزی اتفاق می افته؟
راستش ایشون با حرفاش خیلی دل منو شکوند.یک حس بدی بهم دست داد.چون من نیتم این نبوده ونیست.من فقط سعی دارم به خدام ثابت کنم آدم ها می تونند بامحبت با هم گفتگو کنند بدون این که قوانین خدا رو زیر پا بذارند ،بدون این که اون کسی که خدا رو رنجوند بیاد بینشون،مگه این بد؟
من نمی فهمم توی دنیای مجازی چه اشکالی داره ،ما بدون مرزهای محدودیتمون صحبت کنیم؟
ایشون می گه شما از باباتون حساب نمی برید که این طوری حرف می زنی،من می گم من از خدام حساب می برم که همیشه می بینمش.
در هر صورت این روزها بدجوری از خدایی که این آقا داره ترسیدم،خدایی که نیت درون کلمه های منو نمی بینه  واین قدر با بدبینی به من نگاه می کنه وبه راحتی تهمت می زنه.من همچین خدایی دوست ندارم.
خدایی که من دوستش دارم ،اصلا شبیه خدای این آقاهه نیست،خدای من ،می دونه که من فقط سعی دارم از چشم اون همه بنده هاشو ببینم ودوست داشته باشم.این همه حرف من!
خدایی که من می پرستم این قدر داناست ،که می دونه قبل از این که من بگم.خدایی که من دوستش دارم ،همون خدایی که به همه بنده هاش عشق می ورزه،و به ما هم توصیه می کنه با محبت با هم برخورد کنیم.
اگه خدا می گه گاهی برای محبت کردن حریم بذارید ،به نظر من مال زمین،به خاطر جسم،به خاطر ابلیس.
والا خدا محبت دوست داره.
حالا شما به من بگید من درست می گم یا اون آقا،اون که فکر می کنه  برداشت های بدش از حرف های من ،از طرز حرف زدن من با آقایونی که می آند این جا ،به ذهن  ودل من هم راه داره؟
اون که لحن منو مناسب نمی دونه،می گه اهل بیت سفارش کردن،این جوری حرف نزنین؟
البته من دیگه به وبلاگ ایشون نمی رم.اما می خوام بدونم نظر شماها چیه،تا به ایشون بگم بیاد ببینه همه آدم ها از چشم ایشون به دنیا نگاه نمی کنند.