رنگین کمان جاده ای از بهشت

شهر گنبدهای طلایی ،گلدسته ها،انگشتر ها و آب شور!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠
 

سلام بچه های گل وبلبل .

خوبین؟

جاتون خالی توی یک سفر یک شب رفتیم قم وبر گشتیم.همتون دعا کردم،اونایی که اسم خودشون یا وبلاگشون یادم بود که گفتم اما آخرش دیدم بعضی ها شاید یادم رفته باشه برای همین گفتم تمام مخاطبین وبلاگم!

خلاصه هم تو جمکران و هم تو حرم حضرت معصومه ع دعاتون کردم.

تو حرم یک مراسم ختم قرآن بود،باشکوه!فرشته

این قدر دلم می خواست عکس بگیرم،ولی نشد .باید می دید.

شب هم خونه خاله جان،یک پنجره داشت روبه رو مسجد جمکران،خیلی قشنگ بود!خیال باطل

جمکران که رفتیم اصلا برای خودم دعا نکردم،آخه دفعه پیش کلی خجالت کشیدم پیش امام زمان برای این که همش برای خودم ودیگران دعا کردم.

این دفعه به جبرانش فقط برای خود امام زمان و دیگران دعا کردم.

بعد هم خالم مراسم افطاری داشت ،کلی کمک کردم و دوبله ثواب بردم.نیشخنداینو گفتم که بهتون بگم یکی دیگه از راه های ساده بهشت رفتن ،این که تا می تونید توی این ماه رمضون به روزه دارها کمک کنید.

این جوری دوبله ثواب می برید.

اینایی که من بهتون می گم،میان بُر های بهشت ها!جدی بگیرید.خنده

یک چیز جالبه دیگه،خالم استاد دانشگاه،بعد مهمون هاش همشون یا استاد بودند یا خانم آقای استاد بودنقهقهه،خیلی با حال بود بین این همه استاد بودن من تا حالا این همه استاد یک جا ندیده بودم ،همش سعی می کردم تصور کنم هر کدومشون سر کلاساشون چطورین.

من فقط با یکی از این استاد ها آشنا شدم ،اون هم استاد کتاب داری بود و واقعا دید منو به این رشته عوض کرد.

من همیشه فکر می کردم کتاب داری خیلی رشته بد و مزخرفیه ،اما با توضیحاتی که اون خانم داد ،متوجه شدم متاسفانه این هم ،مثل خیلی چیز های دیگه تو ایران جا نیفتاده.

ببخشید سرتون درد آوردم.

ضمیمه 1:راستی خالم بهم گفت ما همیشه از بچه ها می پرسیم،دکتر بودن خوبه یا خانم آقای دکتر بودن؟

قهقهه