رنگین کمان جاده ای از بهشت

لذت خود بودن!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

تو کلاس فیلم نامه نویسی گفتن طرح هر فیلمی دوست دارین بنویسین،هر کی یک فیلم انتخاب کرد،وقتی خواستم انجامش بدم مجله های فیلم نگار رو به روم بود،اینترنتم نگاه کردم،اما آخرش به خودم گفتم اگه قرار فیلم نامه نویس باشم باید خودم باشم.
نوشتم و رفتم سر کلاس ،یکی از بچه ها که بغل دستم نشسته بود ،طرحش داد بخونم وقتی خوندم سریع یاد کتاب 100فیلم برتر افتادم عین اون نوشته بود ،بعد هر چی بیشتر خوندم بیشتر مطمئن شدم خودش ننوشته.
خلاصه استاد اومد ،وقتی خوندم ازهم ایراد گرفت ،و وقتی اون خوند کلی خوشش اومد .
وقتی از پله ها پایین می اومدم با خودم فکر کردم شاید بعد نباشه آدم گاهی تقلب کنه.
جلسه بعد استاد یک خط داستان گفت،وبعد گفت طرحش کنید بیارید.
مال من شد نصف برگه A4،مال اون شد یک صفحه دو رو A4.
من خوندم استاد بهم گفت خیلی عالی بود.
اون خوند و همه کلی ایراد گرفتند.
وقتی از پله ها اومدم پایین،خوشحال بودم و به این نتیجه رسیدم خوبه که آدم هیچ وقت تقلب نکنه چون وقتی برای تقلب تشویقت کنند لذت نمی بری.