رنگین کمان جاده ای از بهشت

چرا؟
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
 

 

بعضی مسائل هستند که همیشه باعث تعجب من می شند،با این که شاید بارها بارها برام اتفاق می افتند اما هرگز برای من عادی نمی شند،همیشه وقتی برام اتفاق می افتند باز منو متعجب می کنند.

من از اون موقع که خودم شناختم همیشه سرم پر از سوال بوده ،سوالایی که براشون جوابی نداشتم.

مثلا جدیدترین سوالی که برام پیش اومده این که چرا با کباب فقط ریحان می خورند ؟یعنی مثلا چرا نعنا نمی خورند ؟

شاید این سوال به نظرتون ساده بیاد ،اما من دنبال جوابش می رم همین طور که همیشه دنبال  جواب همه سوالام رفتم ،اما بعضی سوالا خیلی مهم اند ،این قدر که ندونستن جوابش منو زجر می ده،به معنای واقعی!

واین کاری که بعضی از آدم ها با من می کنند،ونمی دونند که چقدر من ناراحت می شم.چقدر غصه دار می شم وچقدر غمگین می شم.

این سوال که همیشه تو ذهن من ،یعنی هربار که با یک آدم از اون مدل برخورد می کنم این سوال قوی تر از گذشته تو ذهن من تداعی می شه.

چرا؟

این سوالی که چون براش جوابی ندارم ،از تکرارش غصه دار می شم.

من هیچ وقت از هیچ کس بی دلیل بدم نیومده،اما دوستایی داشتم که یک دفعه بی دلیل یکی تو خیابون ،توی مدرسه،توی دانشگاه ،توی مهمونی،توی..........می بینند بعد به من نشون می دند ومی گن از طرف خیلی بدشون می آد،ازش متنفرند.

ومن همیشه متعجب می مونم آخه چرا؟مگه تو طرف اصلا می شناسی؟اصلا تا حالا باهاش حرف زدی؟

یا این که گاهی با کسی هم کلاسی ،هم مدرسه ای ،خلاصه یکی که قد یک مدت می شناسند ،برخورد می کنند و می گن "نذار فلانی منو ببینه ،نمی خوام باهاش سلام علیک کنم"

در صورتی که طرف هیچ بدی بهشون نکرده ،یک آدم بی آزار که فقط اون ها رو می شناسه.

یا این که می گن"خودتو بزن اون راه"

گاهی قشنگ زل می زنند توی صورت هم ،توی چشمای هم و اصلا به روی خودشون نمی آرند که همدیگر می شناسند.

ومن همیشه متعجب می مونم که چرا؟

مگه چی می شه آدم سرش برای یک نفر که می شناستش ،که یک روزی سر یک کلاسی، توی یک مدرسه ای باهم بودن،تکون بده؟

مگه چی می شه یک لحظه بیاستی به طرف لبخند بزنی بگی سلام خوبی؟

بعد اونم بگه سلام شما خوبی؟

بعد از کنارهم رد بشید .شاید یک دقیقه هم نشه!

یا حتی یک دقیقه بایستی از طرف  بیشتر احوالش جویا بشی.

مگه چی می شه؟

چی از آدم کم می شه؟

خُب شاید یک موقع هایی عجله داشته باشید،یا حالتون گرفته باشه یا طرف بهتون بدی کرده باشه اما فقط می تونه 20%اتفاق بیافته.

من نمی فهمم ،درک نمی کنم چرا آدم این طوریند.

اما این سوالی نیست که ناراحتم می کنه ،سوالی که ناراحتم می کنه چون جوابش نمی دونم این که چرا گاهی بعضی از آدمایی که می شناسم یک هو بدون دلیل می ذارن ومی رند،انگار که از اول وجود نداشتن ،چرا؟

یک نفر تو این روزها با من این رفتار کرد،ومن تمام مدت فکر می کردم چرا؟مگه من چی کردم ؟

هرچقدر فکر کردم ما حتی با هم این قدر ارتباط نداشتیم که قرار باشه که من کاری کرده باشم که اون ناراحت بشه.

نمی دونم چرا این آدم ها این طوری رفتار می کنند،من بهشون می گم تو به من بگو چرا؟

باور کن من اصلا دیگه باهات حرف نمی زنم.اما اون ها هیچ وقت جواب سوالمو نمی دهند واین منو زجر می ده،چون فکر می کنم کاش به طرف فحش داده بودم کاش کار بدی کرده بودم کاش......حداقل یک جواب ،یک دلیل داشتم اما این غیر منطقی که بدون دلیل....

اما این که یک دفعه تو یک روز عادی یک نفربرگرده بهتون بگه دیگه با من دوست نباش ،وحتی حاضر نشه به عنوان حق شما بهتون بگه چرا؟

چرا دیگه نه؟

خیلی وحشتناک!

من آدم منطقی هستم اگه واقعا کار اشتباهی کرده باشم براش معذرت خواهی می کنم.

چرا بعضی از مردم این قدر برای انسان ها کم ارزش قائلند،چرا؟

من دوستایی دارم که یک مدت همین طوری بیخودی از من متنفر بودن ،از همون دسته آدمایی که در بالا بهشون اشاره کردم بعدا که باهام بیشتر آشنا شدند همشون نظراشون عوض شده والان دوستای خوب منند.

وقتی از اونا می پرسم که چرا از یک نفر هویجوری خوششون نمی آد، مثلا می گند به دلم نمی شینه ،یا نمی دونم چرا ولی اصلا ازش خوشم نمی آد.

ومن متعجب می شم.

اما این که یکی همین طوری بدون دلیل بذاره بره،واقعا نامردیه!

به نظر من انسان ها موهبتند،یک موهبت الهی که حداقلش باید به خاطر اون خالقی که اونا رو شایسته خلق شدن ،روح داشتن ،دوست داشته شدن دونسته ،باید باهشون با احترام برخورد کرد.

به نظر من فقط بعضی از آدم ها هستند که خودشون نمی خواند که دیگران باهاشون درست رفتار کنن.

اما اونا خیلی کم اند.انگشت شمارند.

ما نمی تونیم ذهن همدیگر بخونیم ،اگه حرف نزنیم ،اگه به دیگران نگیم چرا ازشون ناراحتیم ،خُب آدم ها که علم غیب ندارند که بفهمند ما از چی ناراحتیم.

خیلی بد که این قدر برای آدم ها کم اهمیت قائل باشیم ،که حتی براشون این قدر ارزش قائل نشیم که بهشون بگیم که چرا داریم ترکشون می کنیم.

طرف مثل یک شئی بی مصرف بندازی کنار ،انگار نه انگار که اون آدم !احساس داره!فکر داره!

فکر کنم برای همین که خدا حق الناس قرار داده ،برای این که هیچ کس تو هیچ دادگاهی نمی تونه از زجر روحی که از طرف یک نفر بهش وارد اومده شکایت کنه ؟

اما خداوند ما رو برای هر رنجی که به یک آدم می دیم مسلما باز خواست می کنه ،امیدوارم که من جز اون آدم ها نباشم.

چون خداوند می دونه روح ما بیشتر از جسممون ارزش داره،هرچند که این روزا این قدر دیه می گیرند برای جسمشون تا روحشونم درمون کنند.

این اتفاق برای من جدید نیست ،اما همون طور که گفتم بازم تداعی کننده همون سوال!

دوستام می گن تو سخت می گیری ،زیاد گیر می دی ،بی خیال مهم نیست ،لابد لیاقت دوستیت نداشته،چرا این قدر برات مهم؟

من همیشه دوست داشتم با همه دوست باشم .برای همین همیشه کلی دوست داشتم .کلی آدم که هیچ کدومشون برام بی ارزش نبودن ،همشون بهم اعتماد دارند وهمیشه منو دوست خودشون می دونستند .

اما این باعث نمی شه من برام از دست دادن یکیشون مهم نباشه،من تو تمام 20سال زندگیم ،فقط یک بار رابطمو با یک نفر بهم زدم اونم کسی بود که به معنای واقعی اعصابمو خورد می کرد وسلامت روانم تهدید می کرد اما به غیر از اون دیگه با هیچ کس رابطمو بهم نزدم ، حداقل از طرف من نبوده.من حتی با دوستان دوران کودکستان و کلاس اولمم الان دوستم در این حد به آدم ها اهمیت می دم.

یک بارهم فکر کردم در مورد این آدم هایی که تعدادشون به اندازه انگشتان دست،شاید من مشکل دارم ولی هر چقدر فکر کردم من کاری نکرده بودم که اون ها این طوری رفتار کنند حتی از دیگران هم پرسیدم ،فکر کردم شاید چیزی باشه که من متوجه اش نیستم،اما دیگرانم به من گفتن مشکلی ندارم.

خوب پس تنها جواب این که این بعضی ها مشکل دارند،دیوونه اند.

در هر صورت برای این جور آدم ها که این قدر به راحتی با یک نگاه از یکی متنفر می شند متاسفم،متاسفم که این قدر احساس های بد مثل نفرت در درونشون هست.

وخوشحالم که من هرگز این حس تجربه نکردم.

وبرای کسانی که این قدر به راحتی کسی کنار می ذارند ،امیدوارم که هرگز هیچ کس با اونا این کارو نکنه به دودلیل یکی این که حس خیلی رنج آور وبدی بهشون دست می ده ،ودوم این که یادشون می آد خودشون هم این کارو با یکی کردند برای همین خیلی شرمنده می شند.

چرا؟