رنگین کمان جاده ای از بهشت

یک معما و یک تست!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
 

خدایی برای من این تست ها ومعما هایی که می ذارم جالبه،پس نگید چقدر تست می ذاری،

نه به اون که آپ نمی کنم نه به این که دو تا دوتا آپ می کنم.

راستی خوشحالم که همه از شکلک ها توی وبلاگاشون استفاده می کنند.

تست

این عکس کدوم وری میچرخه؟
به راست؟
به چپ؟
یا به هر دو طرف ؟

جوابا رو که گفتین میگم تحلیلشو ... !

یکم با دقت نگاه کنید و جواب رو سریع ندید!!

در ضمن سعی نکنید با سرچ در اینترنت جواب بدید.چرا خودتون گول می زنید؟شجاعت داشته باشید و جواب خودتون بدید.

من که از شنیدن جوابم خیلی سوپرایز شدم.

معما:اگه تو یه اتاقی چند تا مرد باشه یکی هم آدم (حضرت آدم) باشه چه طوری تشخیصش میدی؟


این یه سوال علمیه پس منحرف نشین و جوابو پیدا کنین.


راستی اولا نظرات با تایید می ذارم چون شما ها قبلا نشون دادید یادتون می ره خصوصی کنید.بعد هم جواب فرداشب می ذارم.

ضمیمه:شادی جونم این قضیه در مورد تو هم صدق می کنه ،پارتی بازی هم نداریم.نیشخند

توجه !توجه ! زمان پاسخگویی تمام شد.

من جواب معما و تست رو در ادامه مطلب می ذارم تا اگه کسی جدیدا اومد و خواست جواب بدونه ،بتونه شرکت کنه و اول جواب نخونه بعد سوال رو!لبخند



 
 
دردودل نامه چند موضوعی!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
 

این روز ها سرم این قدر شلوغ که وقتی می خوام بخوابم احساس می کنم دارم می میرم.و دیگه بیدار نمی شم.

خیلی اتفاق ها اطرافم می افته که باید ناراحت باشم به خاطرشون اما وقت فکر کردن ندارم.واقعا وقت ناراحت شدن ندارم.

نمی دونم چرا احساس می کنم شادی و مژگان به اندازه من ذوق و شوق نشریه رو ندارند.اما من هر روز دارم مطالعه می کنم ،بهش فکر می کنم وبراش ایده توی ذهنم می دم.

راستش منم اولش از نشریه زدن ترسیدم اما بعدش حس کردم اگه الان بترسم وشروع نکنم بعدا هم همین طور خواهد بود.برای همین تصمیم گرفتم تمام تلاشم بکنم.

جمعه عروسی مینا ست ،فکر کردن به ازدواج توی این سن برای من حکم فاجعه رو داره،نمی دونم مینا چطوری باهاش کنار می آد اما من که وقتی بهش فکر می کنم حالم بد می شه.

ولی خیلی دوست دارم تو لباس عروسی ببینمش .

جالبه برام که در مورد بعضی چیز ها دیگه دلم نمی خواد اشتباهات گذشته رو تکرار کنم وبه شدت دارم جلوی این تکرار اشتباه می گیرم.

بازهم یک شایعه ،همون شایعه چند سال پیش !

پارسال براش گریه کردم ،گفتم ایشالله اشتباه.امسال گفتم چرا من زور می گم ،چرا به خاطر راحتی و آرامش خودم می خوام بمونه،این دفعه گفتم ایشالله راست باشه که راحت بشه و به آرامش برسه .

این جوری حداقل یک تابلو ازش می مونه بعدش هم ما ایرانی ها مرده پرستیم.

دیروز با پسر خاله ام خمیر بازی کردم.یاد بچگی هام افتادم و مامانم...............مامان من همیشه بهترین همبازی دوران بچگی من بوده،مامانم در واقع همیشه مشوق پنهان من بوده ،هر کاری هم تونسته برام کرده ،مثلا همیشه از وقتی بچه بودم برام کتاب داستان می خرید و بهم می گفت عضو کتابخانه مدرسه بشم.مامانم معلم و با این که همیشه مناطق محروم درس می داد همیشه برای بچه های کلاسش کتابخانه درست می کرد منم همیشه یک کتاب به اونجا می دادم.

به خاطر همین الان من می تونم داستان بنویسم.وقتی امروز مامان هایی می بینم که فکر می کنن کتاب خریدن برای بچه ها کار بیخودیه واقعا قدر مامانم می دونم.

مامانم فیلم و سینما خیلی دوست داره ،همیشه پایه است و حتی تحلیلشون هم می کنه واسعه همین که من امروز می خوام فیلم نامه نویس بشم.

وقتی بچه بودم مامانم برام نقاشی می کشید و تشویقم می کرد،حالا یکم نقاشی ام خوبه و این ها همش به خاطر مامان.البته خواهرم به خاطر همین نقاشی کشیدن مامان الان گرافیست شده................

راستی امروز روز دختر و من به همه دخترا روزشون تبریک می گم.

ودر آخر این که این روز ها فهمیدم معلم یا استاد خوب فقط نباید معلومات داشته باشه بلکه باید خیلی چیز های دیگه هم داشته باشه...............

دیروز یک استاد دیدم که اطلاعات کمی داشت اما من ازش متشکرم برای این که امید در من نکشت.



 
 
اتفاق نو !
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢
 

سلام دوستای گلم،ببخشید یک مدت کم می آم به وبلاگم سر بزنم.البته همه نظرات می خونم اما جواب دادن بهشون ...................وقت می خواد که این روز ها کم پیدا می شه .راستش یک اتفاق های جالبی برام افتاده مثلا این که یک احساس داشتم که بعد به این نتیجه رسیدم در برابرش مسئولم وبرای گفتنش یعنی بیانش باید کاری کنم.

دومین اتفاق هم اینه که من،شادی و مژگان(سه تفنگدار)تصمیم گرفتیم که یک نشریه ی دانشجویی بزنیم.که من این قدر ذوق زده ام براش که نگو..........شاید باورتون نشه اما من همیشه از این که سرگروه بشم یا مدیر بشم یک جورایی فراری بودم نه این که دوست نداشته باشم ،نه!!!!!!!!!

اما همیشه می گفتم دردسر داره،اما حالا این قدر شوق دارم که به صورت داوطلبانه خواستم مدیرمسئول نشریه باشم وخوشبختانه مژگان و شادی هم قبول کردند.

البته همین نشریه دانشجویی هم کلی واسعه خودش قانون داره.راستی نشریه امون به صورت آن لاین هم قرار انتشار بدیم،پس به زودی آدرس وبلاگ نشریه مون رو بهتون می دم.ایشالله که بیاید و مثل همیشه خوشحالم کنید ،چون این جز اولین کارهای روزنامه نگاری من!

و خیلی حس قشنگی اولین خواننده ها...............

قبلا وقت می کردم هر کی کامنت می ذاشت می رفتم وبلاگش جوابش می دادم ؛اما الان دیگه نمی تونم وهمین جا جواب می دم.

راستش نمی دونم نمایشگاه رسانه های دیجیتال رفتید یا نه،اما من دو بار رفتم برای همین فکر کردم سایت های مفید یا جالبی رو که اونجا شناختم برای شما هم معرفی کنم.

١.سایت پاتوق کتاب

http://www.ketabroom.ir/

دفتر مطالعات و توسعه کتاب خوانی

 در واقع می شه گفت کتابخانه مجازی و مطالب مربوط به کتاب

2.سایت راسخون

(موسسه فرهنگی اطلاع رسانی)

http://www.rasekhoon.net/

همین طور که کاملا از نام موسسه معلوم یک سایت برای اطلاع رسانی.

3.سینما روز

http://www.cinemarooz.com/

 اخبار سینما ایران وجهان

گزارش های تصویری آن لاین

برگزاری کلاس های مجازی تخصصی

نمایش،نقد وبررسی فیلم های روز

حمایت از فیلمسازان جوان

بانک فیلمنامه

بانک تیزر

4.مرکز فرهنگی میثاق

http://www.misagh.tv/

شبکه تهیه و توزیع فیلم های مستند

5.ترفندستان

http://www.tarfandestan.com/

اولین و بزرگترین وب سایت تخصصی ترفندهای کامپیوتر،اینترنت و موبایل در ایران

6.تیزبال

http://www.tizbal.com/

یک مرورگر اینترنتی فارسی

7.یوتیوب فارسی

http://www.utube.ir/

8.نویسا

http://www.asr-gooyesh.com/index.asp

من که سایتش نگاه کردم ،متوجه شدم زبان انگلیسی !در واقع این سایت مربوط به نرم افزار تایپ گفتاری فارسی

که شما می خونید و متنش خودش تایپ می شه!

ولی خدایی خیلی جالب ها!فکر کنم یواش یواش بشر این قدر کاراش ماشینی می شه که دیگه فقط توی تخت خوابش از صبح تا شب دراز می کشه و کاراش انجام می شند.

9.اولین Home Page ایرانی!

http://www.i-link.ir/

خیلی سایت جالبیه!ایشالله که همه می دونند Home page چیه؟!اما برای اون هایی که نمی دونند می گم اولین باری که صفحه مرورگر باز می شه ،اولین صفحه ای که می اره همون هوم پیج یا صفحه خونگی !

این اولین صفحه خونگی ایرانی ،شامل همه سایت هایی که شما احتیاج دارید.توصیه می کنم صفحه خانگی خودتون بکنیدش.

10.کتابخانه دیجیتال ارم

http://www.dlib.ir/fa/index.aspx

همین طور که از اسمش معلوم یک کتابخانه مجازی است.

11.لقمه

http://www.loghme.com/

سایت لقمه به تو این امکان رو میده تا بتونی به راحتی در جستجوی سریع مکانی رو که با سلیقه ات جوره با هر نوع خوردنی و هر قیمتی معین پیدا واز بودن در اونجا و صرف اون خوراکی لذت ببری.

بهترین مرجع برای کسب اطلاعات جامع رستوران ها،کافی شاپ ها،فست فودها،طباخی ها........

و........

برای من که خیلی جالب بود.

12.تهران پوستر

http://tehranposter.com/

اولین سایت تخصصی پوستر و تابلو در ایران!

در واقع سایت فروش پوستر و تابلو در سه اندازه و تمام عنواین........

13.ایپرسش

سامانه پاسخگویی به سوالات و شبهات دینی

http://www.eporsesh.com/

به صورت آن لاین (چت)یا با ارسال پیام کوتاه به شماره 30007461

می تونید سوالات خودتون بپرسید و جوابشون بگیرید.

14.شما ها

مجله تخصصی آموزش وبلاگ نویسی

http://www.shomaha.ir/

15.بازار ما

بزرگترین پایگاه بازاریابی الکترونیکی ایرانیان

http://www.bazarema.com/html/

16.خانه کتاب آشنا

http://www.asha.ir/

یک کتاب خانه مجازی

امیدوارم این سایت همون طور که برای من جالب و مفید بودند برای شما هم باشند.



 
 
یک فیلم در مورد عشق!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧
 

یک فیلم کوتاه در مورد عشق ،امیدوارم از دیدنش مثل من لذت ببرید.

برای اطلاع در مورد فیلم و جایزه های که برده است این جا کلیک کنید.

حجم 27.1 mb : دانلود فرمت FLV


 
 
سیرک ایتالیایی DARIX TOGNI
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٢
 

دیشب به یک سیرک ایتالیایی به اسم DARIX TOGNI رفته بودیم.

نمایی از ورودی سیرک
که خلیل عقاب همون پهلوان قدیمی از ایتالیا دعوتشون کرده بود که بیان ایران!
سیرکش خیلی قشنگ بود!عین سیرک های توی فیلم ها یا همون مستند های شبکه 3 بود.دقیقا یک سیرک واقعی که چادر داشت ،کلی واگن داشت و کامیون مسافرت می کردند.
اون ها 62 روز توی راه بودند از ایتالیا تا ایران ،در واقع 73 نفر اعضای سیرک بزرگ ایتالیا
6هزار کیلومتر راه را با 38کامیون و ترلیر به تهران آمده اند.
هنرمندان سیرک از 8 کشور جهان هستند.

سیرکشون خیلی جالب بود ،من آخرین باری که یک سیرک درست و حسابی رفتم ،زمانی بود که بچه بودم.
بعد از اون هم یک بار همدان یک سیرک ایرانی رفتم اما خیلی مزخرف بود.
اما این جا واقعا سیرک بود.
سیرکشون ببر ،شیر،گورخر،اسب ،اسب کوتوله ،شتر،شترمرغ،تمساح،سوسمار،
اسب آبی،سگ،مار پیتون،مارکبرا داشت.
البته توی بروشورشون عکس فیل و کرگردن هم بود اما ما که ندیدیم.
می خوام براتون یک مقایسه بکنم بین اون سیرک ایرانی که همدان رفتیم و سیرک ایتالیایی،اولین مطلب این که برعکس تمام ایرانی ها سر وقت
،حتی ۵دقیقه زودتر برنامه اشون شروع کردند.
،ایرانی هاشون فقط بلد بودن چیزهای بی ادبی بگند تا مردم بخندند اما
سیرک ایتالیایی فقط یک بار یک چنین چیزی داشتند ،اون هم در عمل بود نه در کلام.
واقعا فرهنگ شون نشون می دادند.من اون دفعه که به سیرک ایرانی رفتیم کلی به
خاطر کلمات مزخرفی که دم به ساعت برای خندوندن مردم به کار می بردند ،ناراحت شدم.
همش فکر می کردم واقعا  مردم کشور ما فقط به این چیز ها می خندند،اما حالا فهمیدم
این طوری نیست.در واقع  اون سیرک ایرانی اصلا وارد نبودند.اما این ایتالیایی ها
دلقک های فوق العاده شیرینی داشتند که کارهاشون خیلی هم خنده دار بود.
یا این که وقتی آدم ها توی سیرک ایرانی روی طناب راه می رفتند،آدم همش
مجبور بود صلوات بفرسته اونا یک موقع نخورند زمین،من یکی که کلی اضطراب داشتم.
اما این ایتالیایی ها این قدر توی کارشون وارد بودن،با این که یکیشون یکی دوبار کم مونده بود
بیافته من به مگان می گفتم این فیلمش ،از قصد اونجوری می کنه ما بترسیم.
توی اون سیرک ایرانی وقتی شیر آوردند  فقط دور گردن شیر زنجیر بود،هیچ حفاظی وجود نداشت.

اما این ایتالیایی  ها قشنگ عین آدم حفاظ گذاشتند که آدم قلبش توی دهنش نیاد.
برنامه های دیگشون رقص سیاه پوست ها بود ،متور سواری 3تا پسر چینی داخل یک کره ی فلزی بود.
یک مرد بود که بدنش نرم بود و از داخل یک میله ای دایره ای در اومد.
و .............

به نظرم سیرک جز خاطراتی که حتما توی ذهن آدم می مونه.
 عکس برداری ممنوع بود والا حتما براتون عکس می گرفتم.

مکان:پارک ارم
تلفن رزرو بلیط:44140800
سانس اول ساعت 18
سانس دوم ساعت 21
از 29 شهریور
www.circotogni.it


 
 
خنکای ختم خاطره
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

نمایش خنکای ختم خاطره
نویسنده:حمیدرضا آذرنگ
کارگردان:نیما دهقان
طراح صحنه:منوچهر شجاع
طراح لباس:پریدخت عابدین نژاد
آهنگساز:فرشاد فزونی
بازیگران(به ترتیب حروف الفبا):حمیدرضا آذرنگ،محسن بابایی،جواد پولادی،محمدرضا حسین زاده،
سعید چنگیزیان،علی سرابی ،هنگامه قاضیان،الهام کردا،مسعود میرطاهری،بنفشه نجاتی
 
تماشاخانه ایرانشهر،سالن شماره2،شهریور و مهر 1388،ساعت 19

****

دیروز یکی از همکلاسی هامون آقای شهرمیانی لطف کردن و خبر دادن که یک تئاتر قشنگ دیدند که پنج شنبه و جمعه سانس ساعت 5 برای دانشجو ها رایگان.
من چون می دونم ایشون این جا می آد،از همین جا می گم مرسی آقای شهرمیانی که بهمون گفتید.
خلاصه شادی(یکی از سه تفنگدار)گفت که سانس ساعت 7 هم همون طور.
و ما امروز برای دیدن نمایش رفتیم و متوجه شدیم که سانس ساعت 7 فقط برای دانشجو ها نیم بها،اما از اونجایی که مسئولین  تماشاخانه ایرانشهر خیلی خیلی آدم های گلی هستند و من دو تاشون خیلی دوست دارم ،چون فوق العاده آدم های مهربون و خوش برخوردی هستند.یکی از این آقایون بهمون یک دعوت نامه
داد و گفت که مال بسیج و البته گفت چون ما نمی دونستیم و دیر اومدیم چنین لطفی بهمون می کنه.
نمایش در ژانر جنگ بود.
یک رزمنده بعد از سال ها از زیر خاک پیدا شده بود که فقط قلبش می زد و می تونست پلک بزنه،که اسمش یوسف بود.
بعد 3نفر از ماموران بیناد شهید ،شروع کردند به جستجوی خانواده یوسف.
وجالبیش به این بود که هر جا می رفتند همه شهید می خواستند هیچ کس یوسفی رو که زنده بود،نمی خواست.
هیچ کس نمی تونست بعد از سال ها زنده بودن یوسفش تصور کنه.همه فقط یاد یوسف می خواستند.
و این جوری بود که یوسف برگشت.
نمایش خیلی تاثیرگذاری بود.
با این که سعی کردم خودم کنترل کنم اما نشد آخرش اشکم در اومد.ولی بیشتر از همه یک آقایی جلو نشسته بود که در صحنه یکی به آخر مونده نمایش جوری گریه کرد با صدای بلند و جوری می لرزید که منم دوباره کنترلم از دست دادم.
توی تاریکی آدم هایی می دیدم که چشماشون پاک می کنند.
واقعا قشنگ بود!حتی به نظرم ارزش داشت که آدم 8000تومن صرف دیدنش بکنه.


 
 
خب حالا جواب ها!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
 

تست 1:
1) تعداد دوستان واقعی که دارید.

2) تعداد عشقهای واقعی که قبل از ازدواج خواهید داشت.

3) اصول اخلاقی شما در کار.

4) آنچه تصوّر کرده‌اید آن چیزی است که به نظر شما یک زوج ایده‌آل باید آن گونه باشند.

5) این همان شخصی است که تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست.

6) میزان پر بودن گیلاس، نشانگر این است که شما در یک رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه می‌گذارید

تست 2:

دوستانی که توانستند به این سوال پاخ بدهند احتمال دارد که بیمار روانی یا psychopath باشند.
این تست توسط یکی از بزرگترین روانشناسان امریکا برای افراد زیادی مطرح شده است نکته جالب و غیر قابل باور این تست این است, کسانی که به این تست جواب دادند اکثرا قاتل های سریالی بوده اند.
و اگه از شما دوستان کسی هست که به این سوال یا تست جواب درست داده به احتمال زیاد قادر است به یک قاتل سریالی تبدیل بشود.استرس

جواب صحیح :

آن زن به امید این که مرد مورد علاقه اش را دوباره در مراسم ختم خواهرش ببیند دست به این قتل زده

نیشخند




 
 
تست روانشناسی!آدرس شکلک ها و خوک ها!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

به این سوال های روانشناسی جواب بدید.برای این که مثل اون دفعه یادتون نره که خصوصی کنید؛خودم قسمت نظرات نیازمند تایید می کنم.

امیدوارم سعی کنید ،حقیقت بگید.من سعی می کنم فردا جوابش بذارم.

تست اول:

) خود را در یک کشتی تصوّر کنید که در حال غرق شدن است. شما خود را به آب می‌اندازید و با شناکردن خود را به یک قایق نجات می‌رسانید و از آن بالا می‌روید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود می‌بینید؟

2) خود را به ساحل می‌رسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود می‌بینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراکی بر می‌دارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش می‌گیرید. چند جفت کفش برمی‌دارید؟

3) پس از یک راه‌پیمایی طولانی و سخت، از یک تپه شنی بالا می‌روید و با خوشحالی شهری را در دوردست می‌بینید. همچنین متوجه می‌شوید که در فاصله‌ای نه چندان دور در سمت راست شما واحه‌ای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا می‌روید و برای مدتی کوتاه، یا هر چقدر که می‌خواهید استراحت می‌کنید و یا آن که آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می‌دهید؟

4) پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب می‌کند و تصمیم می‌گیرید که وارد آن شوید. پس از عبور از دروازه‌ها، خود را در یک راهروی طولانی می‌یابید که به اتاق پادشاه منتهی می‌شود. وارد اتاق می‌شوید و شاه و ملکه را می‌بینید که در کنار هم به تخت نشسته‌اند. شاه و ملکه چه شکلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم می‌کنند؟

5) از آن اتاق خارج می‌شوید و از یک پلکان مارپیچی پایین می‌روید. تاریک و سایه‌دار است، با مشعل‌هایی بر روی دیوار که به طور نوبتی روشن و خاموش می‌شوند. همین طور که پائین می‌روید، ناگهان یک زن (اگر شما مرد هستید) و یا یک شوالیه (اگر شما زن هستید) از کنارتان عبور می‌کند. شما فقط برای یک لحظه صورتش را می‌بینید و این تصویر، یک نفر که می‌شناسید را به یادتان می‌آورد. او چه کسی است؟

6) پلّه‌ها شما را به اتاق پذیرایی می‌رساند و شما میز بسیار بزرگی با یک گیلاس پایه‌دار در وسط آن می‌بینید. به گیلاس نگاه کنید. چقدر آن پر از مایعات است؟

تست دوم:

یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است :\" او همان مرد رویایی من است \" و همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟ چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید

***

چون من از آدم هایی نیستم که وقتی یکی بهم خوبی می کنه ،یادم بره باید ازش تشکر کنم.

و چون می دونم هلیا جونم،بدون منت به من کمک کرده،اما من همین جا ازش تشکر می کنم

وبهتون می گم که آدرس تمام شکلک های متحرکی که من جدیدا توی وبلاگم استفاده می کنم،هلیا جون به من داده.........

و چون حس می کنم همه شما ها هم با توجه به نظرات ودر خواست ها از شکلک ها خوشتون اومده ،براتون آدرس همشون می ذارم.

اینم آدرس شکلک زرد ها

http://elija.blogfa.com/8811.aspx

یکی هم سایت

glitter-graphics

که البته باید توش بگردین تا عکس درست و حسابی پیدا کنید.

مثلا من گشتم و آدرس خوک ها رو پیدا کردم.

اینم آدرس خوک ها


 
 
لطفا دعا کنید!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳
 

سلام بچه های گلاب
خوبین؟
این مسافرتی که رفتیم خیلی حال داد.چون رفته بودم 7یار اوشنم ومامانی جونم ببینم.
مینا جونم که از وقتی نامزد کرده دیدنش جز محالات شده ،البته 1آبان عروسیش و من از حالا دارم برای عروسیش نقشه می کشم.
ریحانه جونم هم رشته هواشناسی سنندج قبول شده و من براش خوشحالم که رشته مورد علاقه اش قبول شده .هر چند ناراحت شدم که تهران قبول نشده اما خب همین که اون چیزی که دوست داشت قبول شده خیلی عالی!
از حالا هر دفعه ریحانه رو می بینم بهش می گم زود تند سریع بگو هوا الان چه جوریه؟
بقیه اوشن ها هم ساحل،نرگس،گلزار،ساناز،پریا جونم هم خوب بودن.
خیلی سخته آدم از بهترین دوستاش دور باشه !!!

*******

بچه های دانشگاه ما خیلی مثبت تشریف دارند.
شادی خانم(یکی از سه تفنگدار)که وبلاگش می تونید توی "آدرس جوجوهای دیگه"به اسم خودش ببینید خیلی مثبت تشریف داره.
چون که از روز شنبه یعنی قبل از عید فطر تشریف بردند دانشگاه وچون دیدن جز خودش،ارواح ونگهبان ها کس دیگه ای نیست ،برگشت.
شادی با این عمل روی همه ایرانی ها رو سفید کرد.
نمی دونم چرا یکی اسم شادی تو گینس ثبت نمی کنه؟
مژگان جون (یکی از سه تفنگدار)هم که دوشنبه و سه شنبه به همراه دیگر بچه ها به دانشگاه رفت و به علت تشکیل نشدن کلاس ها برگشت.
وخودم در کمال خونسردی تمام هفته رو مسافرت رفتم از فردا دانشگاه می رم.

*******

توی این سفری که همدان رفتیم ،جاتون خالی یک بار ناهار باشگاه فرهنگیان دعوت شدیم.
اما نکته ای که می خوام بگم این که یک دفعه دیدم کارکنان دارند یک چیزهایی شبیه دیوار توی رستوران می آرند و جوری می ذارند که یک میز از بقیه میز ها جدا می شد.تعجب
من همش تو کف بودم حالا کی قراره بیاد توی رستوران که این جوری از بقیه جداش می کنند.
وقتی دو نفر اومدن و پشت میز نشستند،من هنوز هم منتظر بودم ببینم کی قراره بیاد.آخرش فهمیدم چون کس دیگه ای نیومد و اون دو نفر مشغول غذا خوردن شدند من تازه فهمیدم اینا همون تافته های جدا بافته اند.تعجب

باور کنید آدم این آقایون بیرون می دید عمرا نمی فهمید اینا این قدر آدم حسابی هستند که موقع ناهار خوردن از بقیه مردم جداشون می کنند تا در آرامش غذا میل کنند.

پاچه خواری
با اجازه تون من چند تا عکس در کمال خونسردی گرفتم.
چقدر این کارمندا پاچه خواری  مدیرها رو می کنند.

******

سنگ قبر

امروز من وشادی با هم به بهشت زهرا رفتیم.
خیلی مکان جالبی بود،خوبه که آدم چند وقت یک بار بره بهشت زهرا یکم خونه آخرش ببینه.
اول به قطعه هنرمندان رفتیم.واقعا خوش به حال خسرو شکیبایی ،کلی آدم سر قبرش اومده بودند وبراش فاتحه می خوندند.
پیمان ابدی،پوپک گلدره و.........خیلی های دیگه هم بودند.هر چند من قبر رسول ملاقلی پور پیدا نکردم.قبر فردین هم همچنان پر از گل بود و همه براش فاتحه می خوندن.
شادی هم یک هو قبر نویسنده گروهشون(گروه هنری حنانه)رو دیده بود،جو گیر شده بودتعجب و قبر شست.دیوونه با دستمال افتاده بود به جون قبر،چنان قبرپاک می کرد،هی بهش می گفتم شادی همون آب کافیه،هی اونم می گفت نه بذار درست پاکش کنم.
خلاصه بعدش هم اومدیم بریم قسمت شهدا،اما به علت برعکس بودن نقشه جلوی غسالخونه استرسدر اومدیم.چند نفر مرده بودند ،و کفن پیچشون کرده بودند و براشون نماز می خوندند.خیلی صحنه  تاثیر گذاری بود.
من همش به آدم درون کفن نگاه می کردم.به این که اونجا بودن چه حسی می تونه داشته باشه؟
بعد هم بالاخره یک نقشه گیر آوردیم و رفتیم قسمت شهدا،خیلی زیاد بودن .........عکس هاشون هم اونجا بود.........همشون با چشم هاشون زل زده بودند به آدم..............
اونجا بود که آرزو کردم کاش ملت ما هرگز ارزش هایی که اون ها به خاطرش رفتند وشهید شدند رو فراموش نکنند.کاش هرگز ارزش هاشون از بین نره..........

******

در آخر هلیا جون آدرس وبلاگ یک پدری داد که بچه اش که تازه به دنیا اومده مریض،اگه دوست داشتید یک سری بهش بزنید وبرای بچه اش دعا کنید.این جا کلیک کنید.


 
 
می خوام بهت بگم خوش به حالت که خدایی!
نویسنده : زی زی جوجو - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢
 

سلام بچه های عزیز،من دوباره از مسافرت برگشتم

************

بعضی لحظه ها توی زندگی آدم هستند،که نمی شه به راحتی گذروندشون چون خیلی قشنگن،خیلی ناب هستن،خیلی دوست داشتنی ولذت بخش ان.

جوری که آدم به جای گذراندن ،دوست داره اون لحظه ها رو ببلعه ،بخوره ،قورت بده .

گاهی دلت می خواد یک دوربین داشتی ومی تونستی تمام لحظه های ناب زندگیت رو توش ضبط کنی.

اما آخه کمتر کسی هست که بهش بگی داری ازش فیلم می گیری و خودش بمونه همون خود دوست داشتنی که هست.

آخه کدوم دوربینی می تونه حس فشردن دست های آدم هایی که دوست داری ضبط کنه؟

کدوم دوربینی می تونه گرمای دست منتقل کنه؟

کدوم دوربینی می تونه همون جوری ببینه که چشم می بینه؟

کدوم دوربینی می تونه حس در آغوش کشیدن و بوسیدن عزیزانت ضبط کنه؟کدوم دوربین؟

سنی ،الجی،سام سونگ..............؟نه ،نمی تونند.

گاهی می شه که دوست داری زمان برای همیشه در اون لحظه متوقف بشه ،چون در اون لحظه این قدر احساس خوشبختی می کنی که از آینده می ترسی،از آینده ای که شاید دوست داشتنی ترین کسانت توش نباشند.

آدم هایی که الان چنان در میان تاروپود قلبت تنیده شدند که جدایی از اون ها برات غیر ممکن می آد!انگار که فقط توی قلبت نیستن بلکه گویی جزئی از قلبت هستند ،جزئی از سلول های قلبت...................

:"نباید به آینده فکر کرد"

:"باید در حال زندگی کرد"

:"باید از زندگی لذت برد ."

این ها جملات مثبتی هستن که به ما می گن.

اما کدوم انسانی که بتونه با این جملات به آرامش برسه؟

اگه انسان ها چنین جملاتی عملا قبول داشتن ،بیمه ،پس انداز،ذخیره.......هرگز ابداع نمی شد،هرگز کسی وقتش ،پولش صرفشون نمی کرد!

اگه آینده ونگرانی براش مهم نبود،ما نگران آخرتمون نبودیم ،آخرتی که آینده ماست.

وخداوند به خاطر همون آینده بهمون هشدار می ده که مواظب باشید عزیزانم!مواظب باشید!

پس چطور آدم نباید از آینده ای که شاید درونش دوست داشتنی ترین آدم های زندگیت نباشن ،نترسه؟

این طوری می شه که آدم دلش می خواد گاهی به جای گذارندن لحظه ها،لحظه ها رو ببلعه،قورت بده،بخوره.

انگار فقط نمی تونی مزه مزه اش کنی،انگار با فکر به آینده این قدر عطش به سراغت می آد که فقط می خوای ببلعی و ذخیره کنی برای روز هایی که به عکس ها نگاه می کنی ویاد می کنی امروزی رو که گذروندی.

این طوری که دلم می خواست اشک هاش توی یک ظرف جمع کنم و تا آخر عمرم نگهشون دارم.

این طوری بود که دلم می خواست صدای خنده هاشون ضبط کنم وتا آخر عمرم به طنین صدای شادشون در کنار هم گوش بدم.

این طوری بود که دلم می خواست امروز بار ها وبارها تکرار می شد و زمان هرگز از امروز جلوتر نمی رفت ،تامن شادی امروزم را بارها وبارها تجربه کنم.

*************

خدای عزیزم،امروز به خدا بودنت غبطه خوردم،به این که تو خدایی و هرگز چیزی رو از دست نمی دی.

این که زمان برات مفهومی نداره،این که هرگز زمان برات نمی گذره

امروز می خوام بهت بگم خوش به حالت که خدایی!

خوش به حالت که حافظه ای داری که هرگز چیزی رو فراموش نمی کنه.

چقدر خوبه که هرگز یک بار زندگی نمی کنی و یک بار برات هر اتفاقی نمی افته .می دونم لحظات بد همون بهتر که یک بار اتفاق بیافتند اما لحظات خوب کاش بار ها وبارها تکرار می شدند.

خدای عزیزم!به خاطر لحظات زیبایی که بهم بخشیدی ،متشکرم!